تبليغاتX
> ...
پست هشتم
چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386

سلام به همه دوستای گلم که تو این مدت اومدم به وبلاگم . بر خلاف دوستانی که گفتن دسته بندی کنم مطالبو این کارو اصلا نمیکنم چون همن طوری حالش بیشتره  خب امروزم چندتا موضوع تقریبا جالب(به نظر خودم البته) براتون اووردم که امیدوارم خوشتون بیاد و نظر بدین . اولیش در مورد زندگی استفان ویلیام هست که خیلی بچه توپی بوده

 

استفان ويليام ، هشتم ژانويه سال 1942، دقيقا 300 سال پس از روزي که گاليله ديده از جهان فرو بسته بود در خانه اي کوچک در شمال لندن به دنيا آمد.بعدها و زماني که نام او مرزهاي دانش را درنورديد هميشه از تقارن تولدش با سالگرد وفات گاليله به عنوان تصادفي اعجاب انگيز ياد مي کرد که او را به گذشته اي پر افتخار ارتباط مي دهد.
زمان جنگ جهاني دوم ، خانواده هاوکينگ به منطقه آکسفورد مهاجرت کردند، اگرچه علاقه اوليه استفان به يادگيري رياضيات بود، اما به دليل اين که کالجي که در آن تحصيل مي کرد در اين رشته محصل نمي پذيرفت به تحصيل در علوم فيزيک پرداخت و بعد از آن بود که مجبور شد براي ادامه تحصيل ، در زمينه مورد علاقه ديگرش يعني کيهان شناسي ، عازم کمبريج شود؛ جايي که افتخارات بي نظيري را براي استفان به همراه آورد.
پس از آن که آموزش هاي خود را با سختيهاي فراوان به پايان رساند از سوي دپارتمان رياضيات کاربردي و فيزيک نظري دعوت به همکاري شد و خيلي زود توانست به کرسي دست يابد که سال 1663 در اين دانشگاه بنيان گذاشته شده بود.اين کرسي پيش از هاوکينگ از آن نيوتون بود و پس از آن تنها دايراک ، فيزيکدان برجسته توانسته بود آن را در اختيار بگيرد.
 اوسالهاي بعد به کار روي نظريات مربوط به يکي از مرموزترين اجرام عالم يعني سياهچاله ها پرداخت و در عين حال سعي کرد پيچيده ترين مفاهيم جهان را با زباني ساده براي مردم بيان کند که از جمله مهمترين کارهاي وي در اين زمينه نگارش کتاب تاريخچه مختصر زمان از سوي اين فيزيکدان پرافتخار جهان است.
  هاوکينگ به خاطر مي آورد هيچ گاه در دوران کودکي و مدرسه ، دانش آموز فعالي نبوده و حتي معلمان از دستخط بد او به ستوه آمده بودند؛ اما با ورود به دانشگاه اوضاع فرق کرد و وي علاقه خاصي به فعاليت هاي بدني نشان داد و حتي در يکي دو رشته ورزشي در سطح دانشگاه به موفقيت هايي هم دست يافت ، اما در همين هنگام و از اواخر 19 سالگي علايم مشکوکي از ضعفهاي غير طبيعي در او به چشم خورد. استفان در بيست و يکمين سالگرد تولدش عازم بيمارستان شد تا مجموعه اي از آزمايش ها را پشت سر بگذارد.
 وي به بيماري فلج اعصاب محرک عضلاني مبتلا شده بود. اين بيماري کم کم تمام بدن اورا فرا مي گرفت و سرانجام او را از پاي در مي آورد.او تصميم گرفت تا آنجا که مي تواند بکوشد زندگي معمولي را علي رغم ناتوانايي هايش تجربه کند.

وي کم کم توانايي عضلاني خود را ازدست مي داد و رفت و آمد به دانشگاه برايش سخت تر مي شد. در همين شرايط بود که با دختري به نام جين وايلد آشنا شد که خود استفان معتقد است همين آشنايي باعث تحول زندگي و تبديل شدن او به پروفسور هاوکينگ اين روزها شده است.آنها با هم ازدواج کردند و استفان توانست خانه اي را با کمک والدينش در نزديکي کالج خود تهيه کند. کم کم و با افزايش فعاليت هاي استفان ، بيماري او هم گسترش مي يافت و جين مجبور بود براي او پرستار بگيرد تا در کارهاي شخصي به او کمک کند.
کم کم هاوکينگ توان حرکتهاي اصلي خود را نيز از دست مي داد و مجبور بود براي حل و نقل از صندلي چرخدار استفاده کند.سرانجام بيماري به قدرت تکلم او نيز آسيب رساند و وي را از توانايي حرف زدن نيز محروم کرد.
يکي از دوستانش براي او يک برنامه اکولايزر فرستاد که با نصب روي يک رايانه خانگي وي را قادر مي کرد تا باانتخاب کلمات مناسب با کمک موس متن مورد نظر خود را به صدا تبديل کند.او ابتدا فقط مي توانست هردقيقه 15 کلمه را ساماندهي کند، اما اين شرايط هم پايدار نماند و وي توانايي حرکت دستان خود را نيز از دست داد.
اينک نظريات جنجالي او آنقدر معروف شده بود که مهندسان به فکر ساخت ابزار ويژه اي براي او بيفتند و به همين دليل يک صدا ساز ويژه براي او تدارک ديدند؛ صدا سازي که مي توانست با دنبال کردن حرکت چشمان استفان (که جزو معدود اعضاي بدن استفان به شمار مي رود که هنوز سالم است) کلمات مورد نظر او را شناسايي و اعلام کند.استفان با قبول بيماري اش و در عين حال با مبارزه با آن توانست گامهاي بلندي بردارد که شايد بسياري از افراد سالم از برداشتن آن عاجزند.

 معلوليت باعث کاهش فعاليت هاي علمي او نشده است.او تدريس مي کند و با شاگردانش بر سر مسائل مختلف به بحث مي نشيند. غير ازمقاله هاي علمي ، براي عموم مردم کتاب مي نويسد و با برگزاري سخنراني خود را در قالب يک دانشمند تمام عيار به جهان معرفي مي کند.اکنون تقريبا تمام اعضاي بدن استفان از کار افتاده اند، اما مغز او و اراده او جهان را به تحسين واداشته است.
 در 62 سالگي خود دست به تغييرات بنيادي در دانش کيهان شناسي زده است و به قول يکي از پزشکانش با اسير کردن مرگ در يک سياهچاله مانع از نزديک شدن او به خود مي گردد.

هاوکينگ هنوز هم با اميد به کار ادامه مي دهد. استفان در حالي که محکوم به ادامه حيات روي يک صندلي چرخدار کوچک است ، سوداي حل رازهاي عالم بزرگ مقياس را در سر دارد و آن گونه که خود هميشه يادآوري مي کند آموخته است که نا اميد نشود.

 

و در این قسمت هم بازم میخوام یه رمان معرفی کنم که واقعا اگه همه درک میکردن رمان چقدر تو زندگی تاثیر داره و فکرو باز میکنه کارشونو ول میکردن رمان میخوندن( بعدشم کاسه گدایی دستشون میگرفتن چون دیگه در امد ندارن )

 

بادبادک باز

این رمان که نویسندش افغانیه شاید در نگاه اول وقتی ببینیم که یه افغانی اینو نوشته اصلا طرفشم نریم ولی من پیشنهاد میکنم که حتما برین . چون واقعا فوق العادست این کتاب . انقدر زیباست که حتی نویسنده ای مثل "ایزابل آلنده" هم از چنین قلم زدن قشنگی تقدیر کرده . داستان بادبادک باز در مورد زندگی مردم افغانستان هست و این که درگیر چه مشکلات و گذراندن زندگی هستن . بهتره زیاد تعریف نکنم از این داستان تا خودتون بخونید .

نویسندش : خالد حسینی        انتشارات : مروارید     مترجم : زیبا گنجی-پریسا سلیمان زاده

 

خب تو این قسمت هم میخوای یه فیلم خیلی توپ هالیوودی بهتون معرفی کنم که اگه ندیدید تا حالا حتما برید ببینیند . اسمش هست " A Life"  که قضیش یه پسرست که خیلی دختر کشه . خیلی راحت مخ دخترارو میزنه ولی تا پای رابطه جنسی میرسه به خاطر کم بودن تواناییش کم میاره و دختررو نا امید میکنه    در کل خیلی جالبه . حتما تماشا کنید

 

امیدوارم خوشتون اومده باشه . نظر یادتون نره هاااااااااااااااااااااااا

 

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط شاهین ساعت: 22:31
پست هفتم
سه شنبه سی ام مرداد 1386
سلااااااااااااااااااااااام به همه دوستان گلم . همه اونایی که اومدن و نظر دادن و کسایی که خوندن و نظر ندادن . خب امروز بعد از مدت ها منم اومدم اپ کنم که در این مدتی که نبودم زحمتا رو گردن نازنین بود که خیلی زحمت کشیدن و این طور که معلومه واقعا کار درستی کردم که نازنینو دعوت کردم به همکاری . خب امروز ادامه زندگی نامه انیشتینو میذارم و چند چیز دیگه . امیدوارم لذت ببرید

مسافرت های انیشتین

تبلیغات مخالف و حملاتی که علیه انیشتین می شد موجب گردید که در تمام ممالک جهان و در همه ی طبقات اجتماعی توجّه عموم مردم به سوی نظریههای او جلب شود. مفاهیمی که برای تودههای مردم هیچگونه اهّمیّتی نداشته است وعامه ی ایشان تقریبأ چیزی از آن درک نمی کردند موضوع مباحث سیاسی گردید. انیشتین دراین زمان سفرهای خود را آغاز کرد ابتدا به هلند، بعد به کشورهای چک و اسلواکی، اسپانیا، فرانسه، روسیه، اتریش، انگلیس، آمریکا و بسیاری کشورهای دیگر. امّا نکته قابل توجّه این است که وقتی انیشتین و همسر او به بندرگاه نیویورک شدند با استقبال شدید و تظاهرات پر شوری مواجه شدند که به احتمال قوی نظیر آن هرگز هنگام ورود یکی از دانشمندان رخ نداده بود .

انیشتین به آسیا وبه کشورهای چین، ژاپن و فلسطین سفر کرده است و این خاتمه ی سفرهای او بود. درسال 1924 بعد از مسافرتهای متعدد به اکناف جهان انیشتین بار دیگر در برلن مستقر گردید. حملات همچنان بر او ادامه داشت و نظریات او را بعنوان بیان افکار قوم یهود و به سوی فاشیسم می دانستند به این دلیل انیشتین به شهر پرنیستون در آمریکا می رود. بعد از چندی همسرش الزا در سال 1936 از دنیای می رود و خواهر انیشتین که در فلورانس بود به شهر پرنیستون نزد برادرش آمد. در همین دوران انیشتین تابیعت کشور آمریکا را می پذیرد. انیشتین در سال 1945 طبق قانون بازنشستگی مقام استادی مؤسسه مطالعات عالی پرنیستون را ترک کرد ولی این تغییر سمت رسمی ، تغییری در روش زندگی و کار او به وجود نیاورد وی کماکان در پنیستون بسر می برد و در مؤسسه ی مذبور تجسّسات خود را ادامه دهد.

 

رمان

امروز میخوام یه رمان فوق العادرو بهتون معرفی کنم که مطمعنم هرکسی که تا به حال از کتابی مثل هری پاتر خوشش اومده از این کتاب ده برابر اون خوشش میاد . باور کنین . به نظر منم البته هری پاتر خیلی قشنگتره ولی نویسنده این کتاب که " فیلیپ پولمن " هستنش واقعا عالی قلم زده و درضمن نباید ترجمه عالی این کتابو فراموش کرد . خب داستان یه دختری هست به نام " لایرا " که خیلی اتفاقات عجیبی براش میفته و زندگیش توی مسیر جدیدی قرار میگیره . این دختر که خیلی شیطون و تقریبا وحشیه توی دوازده سال اول زندگیش کل زندگیش به بازی توی کوچه های محل زندگیش با بچه های محل و دعوا با محله های دیگه گذشته بوده ولی اتفاقی که براش میفته باعث میشه تمام اون شیطنت هارو  فراموش کنه و ...

خب به نظرم خودتون این داستان پنج جلدی که اسمش هست " نیروی اهریمنی اش" بخونین خیلی بهتر باشه و مطمعنم که با تمام وجود لذت خواهین برد .

نیروی اهریمنی اش - نویسنده : فیلیپ پلمن - مترجم : فرزاد فربد - نشر : کتاب پنجره

 

فیلم

امروز میخوام یه فیلم ایرانی که چند ماه پیش اکران شد ولی نتونستن ازش کپی رایت کنن براتون معرفی کنم . اسم فیلم " گیس بریده " هست که بازیگرانش خیلی بازیگرای خوبی بودن ولی داستانش یکم تکراری بود . یعنی کافیه که بازیگرانی مثل گلشیفته فراهانی  و محمد رضا شریفی نیا و سارا خوئینی ها باشن تا ملت فکر کنن فیلم خوبیه . البته تا اخرش واقعا فیلم خوبی بود ولی وقتی اخرشه مه چی خوب و خوش تموم شد خیلی لوس شد . به هرحال الان این فیلم به طور مجاز بیرون اومده و پیشنهاد میکنم این فیلمو حتما ببینید .

نظر یادتون نره ها

|+|
نوشته شده توسط شاهین ساعت: 14:39
پست ششم
شنبه بیستم مرداد 1386

سلام...چه خبرا...خوبين...چه كارا ميكنين...؟؟؟

خوب بابا نزنين الان ميگم... بچه ها شاهين جون اين چند روزه سرش شلوغ بود.. خلاصه اينكه از من خواست آپ كنم...قول نارسيسايي ميدم كه دفعه بعد شاهين اپ كنه...قول دادم ديگه...

خب امروز چون من چيزه خاصي از رپ و دنياي رپ نميدونم ترجيحا رمان معرفي ميكنم و  شعر براتون ميذارم.... اميدوارم خوشتون بياد.

 

پرنده خارزار

خوب رمان امروز كه من معرفي ميكنم اسمش هست پرنده خارزار.. يه رمان بسيار معروف كه سريالش رو هم چند وقت پيش در استراليا ساخته بودن. ميتونين فشرده شو از سي دي فروشي ها تهيه كنين. رمان فوق العاده جذابي هست. چرا؟؟ الان خلاصه شو يكم ميگم اونوقت بگين قشنگه يا نه..... موضوع رمان راجع به دختري هست به نام مگي كه خانواده اش به دلايلي به استراليا ميرن پيش عمه ي مگي. در اونجا مگي با كشيش جواني اشنا ميشه.. و اينكه عاشق هم ميشن.. اما چون كشيش هاي نميتونن ازدواج كنن اينا بهم نميرسن.. ولي...

من نميگم بقيه اشو بايد بخونينش راستش خجالت ميكشم بنويسم....

فقط اينكه بالاي 15 سال بخونن تا متوجه كل داستان بشن....

 

حالا چندتا شعر مينويسم اميدوارم خوشتون بياد:

واحه اي در لحظه

به سراغ من اگر مي آييد، پشت هيچستانم.

پشت هيچستان جايي است .

پشت هيچستان رگ هاي هوا ، پر قاصدهايي است

كه خبر مي آرند، از گل وا شده دورترين بوته خاك.

روي شن ها هم ، نقش هاي سم اسبان سواران ظريفي است كه صبح به سر تپه معراج شقايق رفتند.

پشت هيچستان، چتر خواهش باز است :

تا نسيم عطشي در بن برگي بدود ،

زنگ باران به صدا مي آيد.

آدم اينجا تنهاست

و در اين تنهايي، سايه ناروني تا ابديت جاري است.

به سراغ من اگر مي آييد ، نرم و آهسته بياييد ، مبادا كه ترك بردارد

چيني نازك تنهايي من .

زنده ياد سهراب سپهري

 

گفتم دوستت دارم. نگاهي به من كرد و گفت : چند تا؟؟

دستانم را بالا آوردم و تمام انگشتانم را نشانش دادم اما او به كف دستانم نگاه ميكرد كه خالي بود.

 

خيلي سخته كه بغض داشته باشي اما نخواهي كسي بفهمه.

خيلي سخته عزيزترين كس تو ازت بخواد فراموشش كني.

خيلي سخته سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري .

خيلي سخته كه روز تولدت همه به تو تبريك بگن جز اوني كه فكر ميكني به خاطرش زنده اي.

خيلي سخته كه غرورت رو به خاطر يه نفر بشكني بعد بفهمي دوست نداره.

خيلي سخته همه چيز رو به خاطر يه نفر از دست بدي اما اون بگه ديگه نميخوامت.

 

بوسه يعني لذت دل دادگي..

لذت از شب لذت از ديوانگي...

بوسه يعني حس خوبه طعم عشق....

طعم شيريني به رنگ سادگي...

بوسه يعني آغازي براي ما شدن..

لحظه اي با دلبري تنها شدن..

بوسه سرفصل كتاب عاشقي..

بوسه رمز وارد دلها شدن..

بوسه آتش ميزند بر جسم و جان..

بوسه يعني عشق من با من بمان..

 

اينم از شعر اميدوارم خوشتون اومده باشه...اميدوارم مثل اپهاي شاهين شده باشه و خوشتون اومده باشه....از نظرهاي قشنگتون هم ممنونم .....

از مروارید جون مژگان و مرجان عزیز  هریا و اقا پرهام هم متشکرم که نظر دادن...

با اجازه رفعه زحمت کنیم دیگه

بای

 

|+|
نوشته شده توسط شاهین ساعت: 22:10
همکار جدید!!!!
پنجشنبه یازدهم مرداد 1386
سلام خوبین.....؟؟؟ بهتره خودمو معرفی کنم..... من نازنین یا همون نارسیسا بلک هستم....

من از حالا همکار شاهین جان هستم و دوست شما... امیدوارم بتونم اپ هایی بکنم که عام پسند باشه و مورد علاقه شما باشه...

راستش الان فقط اپ کردم واسه معرفی خودم... اما از این به بعد آپ های پر انرژی و خوب مثل شاهین براتون میذارم.....

 

نارسیسا

|+|
نوشته شده توسط شاهین ساعت: 22:27
پشت چهارم
پنجشنبه چهارم مرداد 1386

سلام به دوستای گلم . از همه کسانی که نظر دادن و از اونایی که اومدن و نظر ندادن هم ممنون . واسه امروز ادامه زندگینامه ارزشمند البرت انیشتینو دارم با یه شعر قشنگ که نمیدونم از کیه و اگه کسی میدونست لطفا در نظرات بگه . یک فیلم فوق العاده زیبا هم معرفی کردم که حتما ببینید + معرفی مارکسیسم که احتمالا اکثرتون زیاد راجع به مارکسیسم چیزی نمیدونید

آلبرت انیشتین

عزیمت از پراگ

 

در مدّتی که انیشتین در پراگ تدریس می کرد نه فقط نظریه جدید خود را درباره غیر وی بنا نهاد بلکه با شدّت بیشتری نظریه ی خود را درباره ی کوآنتوم نو را که در شهر برن شروع کرده بود ، توسعه داد. با همه ی این تفاصیل انیشتین به دانشگاه پراگ اطّلاع دادکه در خاتمه دوره تابستانی سال 1912 خدمت این دانشگاه را ترک کرد. عزیمت ناگهانی انیشتین از شهر پراگ موجب سر وصدای بسیار در این شهر شد در سر مقاله بزرگترین روزنامه ی آلمانی شهر پراگ نوشته شد:«که نبوغ و شهرت فوق العاده انیشیتن باعث شد که همکارانش او را مورد شکنجه و آزار قرار دهند و به ناچار شهر پراگ ترک کرد.» انیشتین عازم شهر زوریخ گردید و در پایان سال 1912 با سمت استادی مدرسه ی پولی تکنیک زوریخ مشغول به کار شد شهرت انیشتین به تدریج تا آنجا رسیده بود که بسیاری از مؤسسات و سازمانهای علمی جهان علاقه داشتند که وی بعنوان عضو وابسته با مؤسسه ایشان در ارتباط یابد. سالها بود که مقامات رسمی آلمان کوشش می کردند که شهر برلن نه فقط مرکز قدرت سیاسی و اقتصادی باشد بلکه در عین حال کانون فعّالیّت هنری و علمی نیز محسوب گردد به همین جهت از انیشتین دعوت بعمل آوردند. مدّت کمی بعد از ورود انیشتین به برلن ، انیشتین از زوجه ی خویش هیلوا که از جنبه های مختلف با او عدم توافق داشت جدا گردید و زندگی را با تجرد می گذارند. هنگامیکه به عضویت آکادمی پاشاهی انتخاب شد سی و چهار سال سن داشت و نسبت به همکاران خود که از او مسن تر بودند بیش از حد جوان می نمود. در این حال همه انیشتین را در وهله ی اوّل مردی مؤدب ودوست داشتنی به نظر می آوردند.فعّالیّت اصلی انیشتین در برلن این بود که با همکاران خویش و یا دانشجویان رشته ی فیزیک درباره ی کارهای علمی مصاحبه و مذاکره کند وآنها را در تهیه برنامه ی جستجوی علمی راهنمایی کند. هنوز یکسال از اقامت انیشتین در برلن نگذشته بود که ماه اوت 1914 جنگ جهانی شروع شد                                                                                                            

در مدّت جنگ جهانی اوّل، روزنامه های برلن همه روزه از وقایع جنگ و شروع فتوحات ارتش آلمان بود. در عین حال انیشتین در منزل خود با دختر عمه ی خویش الزا آشنایی پیدا کر. الزا زنی مهربان و خونگرم بود و همچنین او از شوهر مرحوم سابق خود دو دختر داشت با اینحال انیشتین با او ازدواج کرد. جنگ بین المللی و شرایط معرفت النفسی که در نتیجه ی آن بر دنیای علم تحصیل گردید مانع از آن نشد که انیشتین با حرارت فوق العاده به توسعه وتکمیل نظریه ی ثقل خویش بپردازد. وی با پیمودن راه تفکّری که در پراگ و زوریخ پیش گرفته بود توانست در سال 1916 نظریه ای برای ثقل بپردازد. و جاذبه ی عمومی بنا نهد که بلکی مستقل از نظریه های گذشته و از نظر منطقی دارای وحدت کامل بود.                                                

اهّمیّت نظریه جدید به زودی مورد تأیید و توجّه دانشمندانی واقع گردید که دارای قدرت خلاق علمی بودند تأیید تجربی نظریه انیشتین توجّه عموم مردم را به شدّت جلب کرده بود از این پس دیگر انیشتین مردی نبود که فقط مورد توجّه دانشمندان باشد و بس. به زودی وی نیز همچون زمامداران مشهور ممالک ، بازیگران بزرگ سینما و تئاتر شهرت عام بدست آورد.

 

فیلم

 

امروز یه فیلم فوق العادرو معرفی میکنم که شاید یکم قدیمی باشه ولی اگه ندیدین حتما ببینین . نمیگم نصف عمرتون بر فناست اگه نبینین ولی واقعا از دست میدین اگه تا حالا تماشا نکنین . اسمش "بوی خوش یک زن(Scent of a Woman) هستش که بازیگر نقش اولش هم " AL Pacino" هست . وقتی اسمش این بازیگر بزرگ میاد وسط معلوم میشه که حتما یه فیلم فوق العاده زیبایی قراره ببینیم و من هم پیشنهاد میکنم به همتون که ببینین این فیلمو . داستانش در مورد سرهنگی کور هست که ال پاجینو بازی کرده این نقشو و این ادم کور عاشق بوی زن هاست . عاشقانه هر زنیرو می پرسته . ولی چون کوره خانوادش برای این که کریسمس بتونن برن سفر یکیو استخدام میکنن که مواظب اون باشن و ... 

اونایی که این فیلمو دیدن که هیچی ولی اونایی که ندیدن حتما بپرن برن ببینن چون واقعا ادمو تحت تاثیر قرار میده.

 

 

این بار یه جای رمان یک قطعه شعر مینویسم که نمیدونم مال کیه و اگه کسی میدونست که شاعرش کیه لطفا تو نظرات بگه . و چندتا سخن قشنگ از ادمای بزرگ دنیارو .

 

تورا به جا ي همه ي كسانيكه نشناخته ام دوست مي دارم ! تو را به جاي همه ي روزگاراني كه نمي زيسته ام دوست مي دارم ! براي خاطر عطر نان و برفي كه آب مي شود ! تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم ! تو را به جاي همه ي كسانيكه دوست نمي دار م دوست مي دارم ! دوست مي دارم !

 

چارلي چاپلين خطاب به دخترش میگه : تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده.

آندره مالرو : زندگی ارزش ندارد اما هیچ چیز هم ارزش زندگی را ندارد .

گوته : زندگی بدون کوشش مرگ قبل از موعد است .

ماکسیم گورکی : مفهوم زندگی را در زیبایی و قدرت اراده باید جست و جو کرد .

کنفوسیوس : بر آن که خواهان نیست عرض دانش مکن .

 

 

و در اخر هم میخوام حذب مارکسیسم رو براتون بگم که شاید براتون جالب باشه دونستن این عقائد .

 

مارکسیسم مکتبی سیاسی و اجتماعی است که به طرفداری از اندیشه‌های کارل مارکس, فیلسوف و انقلابی آلمانی, می‌پردازد. فردریش انگلس نیز از شکل دهندگان مهم به اندیشه مارکسیسم بوده‌است و تقریبا تمام مارکسیست‌ها با خطوط اندیشه او نیز موافق هستند.

اساس مارکسیسم آن طور که در «مانیفست کمونیست» (نوشته مارکس و انگلس) بیان شده‌است بر این باور استوار است که تاریخ جوامع تاکنون تاریخ مبارزه طبقاتی بوده‌است و در دنیای حاضر دو طبقه، بورژوازی و پرولتاریا وجود دارند که کشاکش این دو تاریخ را رقم خواهد زد.

میان مارکسیست‌های مختلف, برداشت‌های بسیار متفاوتی از مارکسیسم و تحلیل مسائل جهان با آن موجود است اما موضوعی که تقریبا همه در آن توافق دارند:«واژگونی نظام سرمایه‌داری از طریق انقلاب کارگران و لغو مالکیت خصوصی و کار مزدی و ایجاد جامعه‌ای بی طبقه با مردمی آزاد و برابر و در نتیجه، پایان «ازخودبیگانگی» انسان (که کمونیست‌ها معتقدند در جهان سرمایه‌داری ناگزیر است)» است.

 

 

|+|
نوشته شده توسط شاهین ساعت: 22:32
پست سوم
یکشنبه سی و یکم تیر 1386

سلام میکنم به همه دوستای گلم . نظرات کم بودا ولی چاره ای نیست . انگار باید صبر کرد  از همه کسانی که نظر دادن تشکر میکنم و از اونایی هم که میان و نظر نمیدن میخوام که نظر بدن تا انگیزه داشته باشم حداقل . مرسی. امروز اپمون یه خرده متفاوت تره . ادامه زندگنامه البرت انیشتینو گذاشتم + رمان و ... که امیدوارم لذت ببرید .

آلبرت انیشتین

دوران دانشجویی

در این دوران مشهورترین مؤسسه فنی در اروپا مرکزی به استثنای آلمان ، مدرسه ی دارالفنون سوئیس در شهر زوریخ بوده است. آلبرت در امتحان داوطلبان شرکت کرد ولی بخاطر اینکه درعلوم طبیعی اطلاّعاتی وسیع نداشت درامتحان پذیرفته نشد. با این حال مدیر دارالفنون زوریخ تحت تأثیر اطلاّعات وسیع او در ریاضیات واقع شد و از او درخواست کرد که دیپلم متوسطه ای را که برای ورود به دارالفنون لازم است در یک مدرسه سوئیسی بدست آورد و او را به مدرسه ممتاز شهر کوچک «آآرائو»که با روش جدیدی اداره می شد معرفی کرد. بعد از یک سال اقامت در مدرسه مذبور دیپلم لازم را بدست آورد و در نتیجه بدون امتحان در دارالفنون زوریخ پذیرفته شد. با این که درس های فیزیک دارالفنون آمیخته با هیچ گونه عمق فکری نبود باز هم حضور در آنها آلبرت را تحریک کرد که کتب جستجوکنندگان بزرگ این را مورد مطالعه قرار دهد. او، آثار استادان کلاسیک فیزیک نظری از قبیل: بولترمان،ماکسول و هوتز را با حرص عجیبی مطالعه کرد. شب و روز اوقات او با مطالعه این کتابها می گذشت و ضمن مطالعه آنها با هنر استادانه ای آشنا شد که چگونه بنیان ریاضی مستحکمی ساخت. او درست در خاتمه قرن 19 تحصیلات خود راپایان داد و به مسأله مهم تهیه شغل مواجه شد.

از آنجا که نتوانست مقام تدریسی در مدرسه پولی تکنیک بدست آورد تنها راهی باقی ماند وآن این بود که چنین شغل و مقامی در مدرسه ی متوسطه ای جستجو کند                                                                                                         

اکنون سال 1910 شروع شده و آلبرت بیست و یک سال داشت و تابعیت سوئیس را بدست آورده بود. او در هنگام داوطلب شغل معلّمی خصوصی گردید و پذیرفته شد. انیشتین از کار خود راضی و حتّی خوشبخت بود که می تواند به پرورش جوانان بپردازد امّا بزودی متوجّه شد که معلمّان دیگر نیکی را او می کارد ضایع و فاسد می کنند و این شغل را ترک کرد. بعد از این دوران تاریک ، ناگهان نوری درخشید و بعد از مدّتی در دفتر ثبت اختراعات مشغول به کار شد و به شهر«برن» انتقال یافت. کمی بعد از انتقال به شهر برن انیشتین با میلواماریچ همشاگرد قدیم خود در مدرسه ی پولی تکنیک ازدواج کرد و حاصل آن دو پسر پی در پی بود که اسم پسر بزرگتر را آلبرت گذاشتند. کار انیشتین در دفتر اختراعات خالی از لطف نبود و حتّی بسیار جالب می نمود وظیفه ی وی آن بود که اختراعات را که به دفتر مذبور می آوردند مورد آزمایش اوّلیه قرار می داد                                                                                       .

شاید تمرین در همین کار موجب شده بود که وی با قدرت خارق العاده و بی مانند بتواند همواره نتایج اصلی و اساسی هر فرض و نظریه جدیدی را با سرعت درک و استخراج کند. چون انیشتین به خصوص به قوانین کلی فیزیک علاقه داشت و به حقیقت در صدد بود که با کمک محدودی میدان وسیع تجارت را به وجهی منطقی استنتاج کند.در اواخر سال 1910 کرسی فیزیک نظری در دانشگاه آلمانی پراگ خالی شد. انتصاب استادان این قبیل دانشگاهها طبق پیشنهاد دانشکده بوسیله ی امپراتور اتریش انجام می گرفت که معمولاً حقّ انتخاب خویش را به وزیر فرهنگ وا می گذاشت. تصمیم قطعی برای انتخاب داوطلب ، قبل از همه ، بر عهده ی فیزیکدانی به نام« آنتون لامپا » بود و او برای انتخاب استاد دو نفر را مدّ نظر داشت که یکی از آنها «کوستاویائومان» و دیگری«انیشتین» بود. «یائومان» آن را نپذیرفت و پس از کش و قوسها فراوان انیشتین این مقام را پذیرفت                                                       .

وی صاحب دو ویژگی بود که موجب گردید وی استاد زبردستی گررد. اوّلین آنها این بود که علاقه ی فراوان داشت تا برای عدّه ی بیشتری از همنوعان خود وبخصوص کسانیکه در حول وحوش او می زیسته اند مفید باشد. ویژگی دوّم او ذوق هنریش بود که انیشتین را وا می داشت که نه فقط افکار عمومی خود را به نحوی روشن و منطقی مرتّب سازد بلکه روش تنظیم و بیهن آنها به نحوی باشد که چه خود او و چه مستهعان از نظر جهان شناسی نیز لذّت می برند. هدف انیشتین این بود که فضای مطلق را از فیزیک براندازد نظریه نسبیتسال 1905 که در آن انیشتین فقط به حرکت مستقیم الخط متشابه پرداخته بود انیشتین با کمک از اصل تعادل پدیده های جدیدی را در مبحث نور پیش بینی کند که قابل مشاهده بوده اند و می توانست صحت نظریه جدید او را از لحاظ تجربی تأیید کرد.

چند جمله زیبا از انیشتین :

  • «اگر واقعیات با نظریات هماهنگی ندارند، واقعیت‌ها را تغییر بده.»
  • «تخیل مهمتر از دانش است.علم محدود است اما تخیل دنیا را دربر می‌گیرد.»
  • «سعی نکن انسان موفقی باشی، بلکه سعی کن انسان ارزشمندی باشی.»
  • «سخت‌ترین کار در دنیا درک [فلسفهٔ] مالیات بر درآمد است.»
  • «سه قدرت بر جهان حکومت می‌کند:۱- ترس ۲- حرص ۳- حماقت.»
  • «علم زیباست وقتی هزینهٔ گذران زندگی از آن تامین نشود.»

رمان :

چون من خیلی رمان دوست دارم و فکر میکنم یکی از چیزهای فوق العاده دنیاست سعی میکنم هردفعه یه رمان معرفی کنم . البته اغلب رمان های خوبو و اونایی که ارزش خوندن دارن . امروز میخوام کتاب "پل شکسته" نوشته : "فیلیپ پلمن" رو میخوام معرفی کنم که یک نویسنده انگلیسی هست . داستان در مورد دختریه که سیاه پوسته ولی پدرش سفید پوسته و از بچگی به خاطر رنگ پوستش خیلی اذیت شده . هم از لحاظ اطرافیان و هم از لحاظ درونی که فکر میکرد به خاطر رنگ پوستش هست که هیچ پسری باهاش قرار نمیذاره . داستان در نیمه هاش کاملا تغییر میکنه و زندگی دختر در مسیر دیگه ای قرار میگیره و سعی میکنه که بره دنبال اصل و نسبش و مادرشو پیدا کنه . با این که پدرش گفته بود مادرش مرده ولی اتفاقاتی افتاده بود که نشون میداد احتمالا مادرش هنوز زندست .

من واقعا پیشنهد میکنم که این کتاب رو بخونین چون خیلی جذاب و زیبا نوشته شده و مطمعنم که لذت میبرید.

 

در این قسمت هم یه کار جدید میخوام بکنم و یکی از اذهاب سیاسی دنیا که رایج هست رو معرفی کنم .

سوسیالیسم :

سوسیالیسم اندیشه‌ای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است که هدف آن لغو مالکیت خصوصی ابزارهای تولید و برقراری مالکیت اجتماعی بر ابزارهای تولید است. این «مالکیت اجتماعی» ممکن است مستقیم باشد،‌مانند مالکیت و اداره صنایع توسط شوراهای کارگری، یا غیر مستقیم باشد، از طریق مالکیت و اداره دولتی صنایع.

اگر چه اندیشه‌های مبتنی بر لغو مالکیت خصوصی پیشینه زیادی در تاریخ دارد ولی جنبش سوسیالیستی بیشتر پس از شکل‌گیری جنبش کارگری در قرن نوزدهم میلادی اهمیت سیاسی پیدا کرد. در آن قرن حزب‌های گوناگون که خود را سوسیالیست، سوسیال دموکرات و کمونیست می‌نامیدند با هدف لغو مالکیت خصوصی در اروپا و امریکا شکل گرفت.

پیروزی شاخه بلشویک حزب سوسیال دموکرات روسیه در انقلاب اکتبر روسیه موجب انشعابی بزرگ در جنبش سوسیالیستی جهان شد و حزب‌هائی که با روش بلشویک‌ها موافق نبودند (اغلب با نام حزب سوسیال دموکرات) مدافع حقوق کارگران شدند در حالی که با روش حکومت شوروی مخالفت می‌کردند.

برگزاری تظاهرات و راهپیمائی اول ماه مه در دفاع از حقوق کارگران از فعالیت‌های همیشگی حزب‌های سوسیالیست در بیشتر کشورهای جهان است.

در قرن بیستم حزب‌های سوسیالیست یا سوسیال دموکرات (با برنامه‌هائی که به درجات مختلف سوسیالیستی است) در بسیاری از کشورهای اروپائی به قدرت رسیدند.

گفتارها در مورد سوسیالیسم

ادوارد برنشتاین

ادوارد برنشتاین, متفکر سوسیال‌دموکرات و از رهبران بزرگ سوسیال دموکراسی در آلمان: "سوسیالیسم چیزی نیست جز اِعمال اصل دموکراسی در اقتصاد".

منصور حکمت

منصور حکمت, تئوریسین,مبارز و انقلابی ایران و عراق: "اساس سوسیالیسم انسان است. چه در ظرفیت فردی و چه در ظرفیت جمعی. سوسیالیسم جنبش بازگرداندن اختیار به انسان است."

 

 

چندتا هم افلاین و اس ام اس قشنگ میذارم که اگه قدیمی یا لوس بود به بزرگی خودتون ببخشین :

1- بچه به خانم معلم میگه خانم من از شما خوشم میاد . معلم میگه من حوصله ای بچه مچه ندارم. بچه میگه خوب جلوگیری میكنیم

2- مهریه جدید دختران 1386 لیتر بنزین(قدیمی بود ولی پر محتوا   )

3- seviram your eyes,chunki onlar very nice, ne olar bir dafa look at me , sonar don’t forget me ,kalbim tik tak for you , because I LOVE YOU ( البته فقط ترکا میتونن اینو بخونن  

4- پنچر گیره شب عروسیش زنشو هی مینداخته تو حوض . زنه میپرسه داری چیکار میکنی . مرده میگه میخوام سوراختو پیدا کنم

5- تو فکر نکن خیلی تیزی !!! چون سوزن با اون همه تیزیش نخ تو کونش میکنن

 

خب امیدوارم که لذت برده باشین . نظر هم یادتون نره  

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط شاهین ساعت: 16:40
پست دوم
چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386

سلام به همه دوستای گلم . هم اونایی که نظر دادن و هم اونایی که اومدن و حال نظر دادن نداشتن . اول از همه جواب نظراتو میدم تا نگن نمک نشناسه .

مژگان : چشم حتما نظرتو اعمال میکنم ولی فکر میکنم بهتره چند تا پست رو با همین روش پسش برم و اگه جواب نداد حتما از نظرت در مورد محتوای پست ها استفاده میکنم . درضمن فحشم سعی میکنم ندم . بالاخره میگن ترک عادت مرض است . راستی قالب رو هم مدیون مژگان هستم که سایتشو بهم معرفی کرد .

مرجان : خیلی ممنونم که به وبلاگم اومدی و امیدوارم که بازم بیای و منم بتونم از روز بهتر از دیروز پست های بهتری بذارم که در حد دوستان یمثل تو باشه .

مسی : از جاستینم برات میذارم . سعی میکنم همراه با بیوگرافیش و چندتا از اهنگای شاخش ٰ عکسش رو هم بذارم .

یاسی : جهنم و ضرر از دنیل هم میذارم ولی به نظر خودم اما بهتره

از Eminemi  و مدیار هم تشکر میکنیم که اومدن و از اونایی که میخوان تو ان پست نظر بدن پیشاپیش ممنون .

خب برسیم به آپ امروز . امروز میخوام واستون قسمتی از زندگی انیشتینو بذارم چون واقعا ادم بزرگی بوده و حیفه که خیلی از ادما ندونن اون چجوری زندگی کرده . یه رمان معرفی میکنم و یه فیلم و در قسمت اهنگ هم این دفعه چیزی نمیذارم تا زیاد شلوغ نشه .

امیدوارم خوشتون بیاد و نظر بدین .  

 

آلبرت انیشتین

 

سال های اولیه زندگی            

                                                                                                                                                                                                           
آلبرت انیشتین در چهاردهم مارس 1879 در شهر اولم که شهر متوسطی از ناحیه و ورتمبرگ آلمان بود متولّد شد . امّا شهر مزبور در زندگی او اهمیتی نداشته است. زیرا یک سال بعد از تولّد او خانواده وی از اولم عازم مونیخ گردید.                                                                                                    
پدر آلبرت، هرمان انیشتین کارخانه‌ی کوچکی برای تولید محصولات الکترو شیمیایی داشت و با کمک برادرش که مدیر فنی کارخانه بود از آن بهره‌برداری می‌کرد. گر چه در کار معاملات بصیرت کامل نداشت. پدر آلبرت از لحاظ عقاید سیاسی نیز مانند بسیاری از مردم آلمان گر چه با حکومت پروسی‌ها مخالفت داشت امّا امپراتوری جدید آلمان را ستایش می‌کرد و صدراعظم آن «بیسمارک» و ژنرال «مولتکه» و امپراتور پیر یعنی «ویلهم اول» را گرامی می‌داشت                                                                   
مادر انیشتین که قبل از ازدواج پائولین کوخ نام داشت بیش از پدر زندگی را جدی می‌گرفت و زنی بود از اهل هنر و صاحب احساساتی که خاصّ هنرمندان است و بزرگترین عامل خوشی او در زندگی و وسیله تسلای وی از علم روزگار موسیقی بود.                                                                        
آلبرت کوچولو به هیچ مفهوم کودک عجوبه‌ای نبود و حتّی مدّت زیادی طول کشید تا سخن گفتن آموخت بطوریکه پدر و مادرش وحشت زده شدند که مبادا فرزندشان ناقص و غیرعادی باشد امّا بالاخره شروع به حرف زدن کرد ولی غالباً ساکت و خاموش بود و هرگز بازیهای عادی را که ما بین کودکان انجام می‌گرفت و موجب سرگرمی کودک و محبّت فی ما بین می شود را دوست نداشت.
آلبرت مرتباً و هر سال از پس سال دیگر طبق تعالیم کاتولیک تحصیل کرد و از آن لذّت فراوان و بود وحتّی در مواردی از دروس که به شرعیات و قوانین مذهبی کاتولیک بستگی داشت چنان قوی شد که می توانست در هر مورد که همشاگردانش قادر نبودند به سوألهای معلّم جواب دهند او به آنها کمک می کرد.                                                                                                                               
انیشتین جوان در ده سالگی مدرسه ابتدائی را ترک کرد و در شهر مونیخ به مدرسه متوسطه «لوئیت پول» وارد شد . در مدرسه متوسطه اگر مرتکب خطایی می شدند راه و رسم تنبیه ایشان آن بود که می بایست بعد از اتمام درس ، تحت نظر یکی از معلّمان ، در کلاس توقیف شوند و با درنظر گرفتن وضع نابهنجار و نفرت انگیز کلاسهای درس ، این اضافه ماندن شکنجه ای واقعی محسوب می شد.            
   

                                                                                                                     
ذوق هنری انیشتین چنان بود که او وقتی پنج ساله روزی پدرش قطب نمایی جیبی را به وی نشان داد . خاصّیت اسرار آمیز عقربه مغناطیسی در کوک تأثیر عمیقی گذاشت با وجود آنکه هیچ عامل مرئی در حرکت عقربه تأثیری نداشت کودک چنین نتیجه گرفت در فضای خالی باید عاملی وجود داشته باشد که اجسام را جذب کند                                                                                                                                                       .                                                                                                                                                                                                                                                        

وقتی که انیشتین پانزده ساله بود حادثه ای اتفاق افتاد که جریان زندگی او را به راه جدیدی منحرف ساخت : هرمان پدر او در کار تجارت خویش با مشکلاتی مواجه شد و در پی آن صلاح را در آن دیدند که کارخانه خود را در مونیخ بفروشد و جای دیگری را برای کسب و کار خود ترتیب دهند. از آن جا که وی خوش بین و علاقمند به کسب لذّتهای بود تصمیم گرفت که به کشوری مهاجرت کند که زندگی در آن با سعادت بیشتری همراه باشد و به این منظور ایتالیا را انتخاب کرد و در شهر میلان مؤسسه ی مشابهی را ایجاد کرد. هنگامیکه وارد شهر میلان شدند آلبرت به پدر خود گفت که قصد دارد تابعیت کشور آلمان را ترک گوید. آقای هرمان به وی تذکر داد که این کار زشت ونابهنجار است .

 

رمان

 

امروز میخوام رمان " بابا گوریو " نوشته : "اونوره دو بالزاک " که یکی از بزرگترین نوسنده های فرانسوی در قرن 18 بوده رو معرفی کنم . در این کتاب قسمتی از زندگی مردم شهر پاریس رو در اون دوران قرن 18 نشون داده و وضعیت زندگی مردم مختلف رو به شکل فوق العاده زیبایی توصیف کرده . در واقع داستان یه جوانی هست که از یکی از روستا های اطراف پاریس به پاریس اومده برای درس و سوار بر موج زندگی مفره شهر پاریس سعی میکنه زندگیشو عوض کنه و در این راه خیلی تحقیر ها رو مجبور میشه تحمل کنه و خیلی دروغ هایی رو بگه که به عمرش اصلا چنین کاری نکرده بود . در این بین یک همسایه در پانسیونی که ساکن بود داشت که مرد پیری بود و دوتا دختر داشت ولی دختراش اونو ترد کرده بودن تقریبا به خاطر شوهر هاشون و مرد در حالی که با فقر دست و پنجه نرم میکرد ولی عاشقانه دختراشو می پرستید .

یکی از نکات مهم کتاب خود نویسندست . یعنی انقدر قشنگ توصیف کرده اماکن رو که ادم واقعا جذب داستان میشه و دوست داره که هی بخونه . اما بی خبر از ین که دو سه ساعت گذشته و چشماش دارن از جاش در میاد . من پیشنهاد میکنم به ادما هایی که اهل رمان هستند این کتاب رو حتما بخونن

 

فیلم

 

میخوام یه فیلم که بازهم هالیوودی هست رو معرفی کنم به نام " Babel " که به نظر من این فیلم از اونایی نیست که همه ازش خوششون بیاد . در واقع این فیلم بعضی از مشکلات اجتماعی رو نشون میده که مربوط به یک قشر و یک کشور نمیشه و به صورت پراکنده پرداخته و موضوع ها زیاد به هم ربطی نداره . قسمتی از این مربوط به یک دختر کر و لال هست که به خاطر این نقص عضوش پسرا زیاد بهش توجه نمیکنن و اون همیشه ناراحته بابت این قضیه و میخواد به نوعی جلب توجه کنه .

یه قسمتی مربوط به یک خانواده در مراکشه که عقده بیداد میکنه تو اون خانواده و خواهر و برادر برای ارضای خودشون تقریبا میشه گفت که باهم ارتباط دارن . البته نه در اون حد فقط در حدی که دختره میذاره برادرش اجازه میده که وقت یداره لباس در میاره اونو تماشا کنه و این کار برای برادرش خیلی لذت بخشه و این لذتی که از این راه کسب میکنه باعث میشه که به خود ارضایی دست بزنه .

یه جاشم مربوط به یه خانواده امریکایی هست که به مراکش سفر کردن و مجبور شدن دختر و پسرشونو تو امریکا پیش پرستارشون بذارن و دو نفره بیان که بازیگری نقش این دو نفر بر عهده "برد پیت " و " کیت بلانچت " هست که تو این سفر " کیت بلانچت " تیر میخوره و بقیه داستان که پیشنهاد میکنم خودتون ببینید .

 

اینم یه اهنگ شاخ از گروه اعتراض و اعدام که بچه های کرج هستن و کارشونم خیلی خوبه . حتما دانلود کنید .                                  

                                        

                                              تو کرج

                                                           

 

 

|+|
نوشته شده توسط شاهین ساعت: 17:27
پست اول
جمعه بیست و دوم تیر 1386

سلام . اینم از اولین پست که امیدوارم خوشتون بیاد . البته بدیهیه که قدم به قدم پیش بریم پس اگه یاد بگیریم که همیشه انتظاراتمونو پایین بیاریم هم خودمون خیلی راحت تر زندگی میکنیم هم اطرافیان . امیدوارم در هر صورت خوشتون بیاد و این پست ارزش نظر دادن داشته باشه . البته این پست یه چیزی تو مایه های موش ازمایشگاهیه تا راه دستم بیاد . هرکسی هم بخواد نظری بده با اغوش باز استقبال میشه .

فیلم :

A Good Year :

اول از همه در مورد فیلم "یک سال خوب " که راسل کرو بازیگر نقش اولش هست . به نظر من این فیلم با دیگر بازی های راسل کرو متفاوت بود . با این که قبلا هم دیده شده بود که راسل کرو تو فیلم های خانوادگی بازی کنه ولی واقعا نبوغ یک بازیگر پخته و با تجربرو تونسته تو این فیلم متفاوت نشون بده . موضوع فیلم در مورد مردی هست که توی یه شرکت کار میکنه . در واقعا یه همه کاره ی واقعی محسوب میشه و ذکاوت و داناییش توی خرید و فروش بورس باعث میشه که شرکت هر روز بیشتر از روز قبل سود بیشتری از معاملات ببره . بعد زندگیش توی یه مسیری قرار میگیره که مجبور میشه برگرده جایی که وقتی حدود ده سالش بود زندگی میکرده .

در کل من پیشنهاد میکنم حتما این فیلم رو ببینین چون از لحاظ موسیقی متن و فیلم برداری و به خصوص بازیگری فیلم فوق العاده ای هست . سعی کنین زیر نویس هم نباشه . چون واقعا بعضی جاهاشو گند زدن با این ترجمشون . درضمن با خانواده هم میشه نشست دید ولی کنترل نزدیک دست باباتون باشه بهتره چون یه صحنه خیلی تابلو داره که از دور داد میزنه که الان قراره یه اتفاقی بیفته .

 

رپ :

خب من سبک مورد علاقم رپ هست و فکر کردم بهتر باشه بعضی وقتا در مورد رپم بنویسیم تا یکم ارضا بشیم و بگیم ما هم اره ...

فکر میکنم توی این دوماه اخیر بعد از طرح بسیار احمقانه نیروی انتظامی برای مبارزه با بد حجابی چند نفر که مثلا به قول خودشون رپ میخوندن از این موقعیت سو استفاده کردن و یه شایعه ای راه انداختن . البته شایعه که نبود ولی دیگه پیاز داغشو خیلی زیاد کرده بودن . (این حرفا تقریبا چکیده ای فایل های صوتی هست که با رپر های معروف مصاحبه شده ) داستان این بوده که نیروی انتظامی تصمیم میگیره که ببینه رپ چیه قضیش و کسایی که میخونن چه جور ادمایی هستن . از شانس بد توی اجرای این طرح که به استدیو ها سر میزدن رضا پیشرو توی یکی از استدیو های بزرگ و معروف تهران بوده و وقتی میانن از صاحب استدیو سوال جواب کنن به قیافه تابلوی پیشرو شک میکنن و میگردن که متاسفانه تو جیبش مواد پیدا میکنن . خب و چون پیشرو یکی از 3 تا رپر بزرگ ایرانه خیلی صدا کرد این قضیه و فکر کردن که همه دیگه مثل اینا معتاد و حروم زادن . (البته من وقتی میگم حروم زاده از خودم نمیگم از زبون خود پیشرو هست که گفته من حروم زادم . البته اگه به سوابق پیشرو نگاه کنیم یک جور خایه مالی خیلی محسوس از امینم داره چون بیشتر اهنگاش کاور شده از اهنگای امینم و خیلی کاراش مثل خداحافظی از رپ و برگشتش به رپ همش مصادف بوده با خداحافظی و برگشت امینم و احتمالا این قضیه حروم زادگی هم از اون کلیپ امینم ناشی میشه که نشون میده تو اتاق دارن مادرشو میکنن . مواد مخدر هم به خاطر این که امینم یه زمانی معتاد کوکائین بوده ولی اراده داشت و ترک کرد اما انگار تازه به پیشرو ساخته ) واسه همین کم کم اون امار هایی که از رپرا داشتن رو میارن و همشون رو کنترل میکنن . در این بین هم هر چاغالی که تو خونه با میکروفون یه کسشری ریکورد کرده بود گفتن دنبال منن و به این رپرا زنگ میزدن جون مادرتون مارو لو ندین دنبال ما هستن در صورتی که اسمشونو فقط دوتا لاشی که عاشق اینن با بی افشون پز بدن شنیده بودن و این چاغالا هم در واقع فقط اومدن تو رپ تا یکم داف ماف دورشونو بگیره عقده ای نشن . ولی چیزی که مشخصه اینه که فلاکت و پیشرو و روزبه قائم و چند نفر دیگرو گرفتن که در این بین چون تتلو خیلی احساس بزرگی میکرد شلوارشو خیس کرد که نکنه اونم بگیرن واسه همین سریع گورشو گم کرد به دبی . سروش هم توی این بگیر بگیرا سفر بود و وقتی خبر بهش میرسه خودشو میرسونه تهران و معرفی میکنه تا مشکلی پیش نیاد .

خب خداروشکر الان همه ازاد شدن و بازم دارن فعالیت میکنن ولی این وسط واسه شاهین فلاکت بد نشد چون حدود 4 تا مصاحبه صوتی داد بیرون که تابلو بود که احساس خطر کرده واسه اون شهرتش که با اهنگ اثر منفی پیدا کره بود .

اینم یه اهنگ شاخ از فارز که یکی از دوستان دادن تا بذاریم . ارزش دانلود داره .

                   هرگز نشد                             عکس

 

عکس :

به افتخار این که این روزا فیلم پنجم و داستان هفتم هری پاتر میاد یه عکس از اما واتسون بازیگر نقش هرمیون میذارم که خیلی احتمالا استقبال میشه فقط واسه ما حرف در نیارینا(با تشکر از سایت دیوانه ساز)

                        

 

رمان :

میخواستم یک رمانی رو براتون معرفی کنم که واقعا فوق العادست و برای ماها که توی گروه سنی 13 -17 هستیم احتمالا خیلی جذاب خواهد بود . اسم کتاب " گودال ها " نوشته :لوییس ساکار و ترجمه شده فرزاد فربد هست که واقعا خیلی قشنگ و روان ترجمه میکنه . این کتاب برنده جایزه ملی کتاب امریکا هم شد و در کنارش حدود شیش جایزه دیگه هم کسب کرد .

داستان یک پسریه که به ادعای خودش بی گناه متهم شده و برای مجازاتت مجبوره 18 ماه بره توی یه اردوگاه به نام گرین لیک توی تگزاس کار کنه . صحنه هایی رو از کار زیاد و بیهوده و شکایت همیشگی و شوخی ها و دعواهای دوستانه رو به نوعی توی این رمان به صورت خیلی حرفه ای پیاده کرده .

هرکی خواست بگه که توی پست بعدی برای قسمت رمان زندگی نامه نویسندشو بنویسم که زندگی جالبی داره و این که چون کوتاه توضیح داده ادم راحت تره .

خب برای پست اول فکر کنم کافی باشه . از این به بعد توی قسمت پایانی بعضی نظرات رو اعمال میکنم و اگر کسی مطلب جالبی داره حتی اگه به مطالب بالا ربطی نداره ٰ بگه تا من توی قسمت پایانی بذارم .

موفق باشین

نظر یادتون نره

 

 

|+|
نوشته شده توسط شاهین ساعت: 9:39
سلام
پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386
سلام به همه دوستان . خب ما یعنی من و شاید در اینده چندتا همکار دیگه قراره وبلاگی تشکیل بدیم که توش همه چی بنویسیم . از سیست و اجتماع و اقتصاد و هنر و اهنگ و در کل همه چی . این پست اول هم اختصاص داشت به معرفی . ایشالا تو همین هفته کارمو شروع میکنم تا ایشالا یه وبلاگ خوب و دوست داشتنی رو داشته باشیم

نظرتون رو هم اگه خواستین در مورد مطالب وبلاگ بگین . ممنون

|+|
نوشته شده توسط شاهین ساعت: 12:56